الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
129
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
ترسد ، از فرورفتن در آنچه نمىداند درنگ كند و از جا به در نرود ، و آنكه ناگاه بر امرى وارد شود ، بىآنكه علم و دانشى داشته باشد ، بينى خويش را ببرّد ( كه بسيار خوار و بى مقدار شود ) ، و آنكه دانا نباشد ، در نيابد ، و آنكه در نيابد ، سالم نماند ، و آنكه سالم نماند ، او را گرامى ندارند ، و آنكه او را گرامى ندارند ، بر او ستم كنند ، و شكست بر او وارد آيد و آنكه او را شكست دهند ، ملامتش بيش از آن است كه مذكور شد ، و آنكه چنين باشد ، سزاوارتر است از همه كس به آنكه پشيمان شود » . 30 / 30 . محمد بن يحيى روايت كرده و آن را مرفوع ساخته ، گفت كه : امير المؤمنين عليه السلام فرمود كه : « هر كه خصلتى از خصلتهاى خوب در او از براى من استوار گردد ، او را بر آن بار مىكنم و از نبودن آنچه غير آن باشد ، مىگذرم و نمىگذرم از نبودن عقل و نه از نبودن دين ؛ زيرا كه جدا شدن از دين ، جدايى از ايمنى است و گوارايى نمىباشد و بازندگى كه با ترس باشد و نيستى عقل ، نيستى زندگى است و چنين كسى را قياس نمىتوان كرد مگر به مردگان » . 31 / 31 . على بن ابراهيم بن هاشم ، از موسى بن ابراهيم مُحاربى ، از حسن بن موسى ، از موسى بن عبداللَّه ، از ميمون بن على ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود كه : « امير المؤمنين عليه السلام فرمود كه : خوش آمدن مرد از خودش ، دليل است بر آنكه عقلش ضعيف است » . 32 / 32 . ابو عبداللَّه عاصمى ، از على بن حسن ، از على بن اسباط ، از حسن بن جَهم ، از ابوالحسن حضرت امام رضا عليه السلام روايت كرده است كه گفت : اصحاب ما گروه اماميه ، در نزد آن حضرت مذكور شدند و ذكر عقل در ميان آمد ، آن حضرت فرمود كه : « اعتنايى نمىشود به شأن صاحبان اين دين ، از آنان كه ايشان را عقلى نيست » . گفتم كه : فداى تو گردم ، به درستى كه از جملهء آنان كه امر امامت را وصف مىكنند و به آن قائلاند ، گروهى هستند كه با ايشان ناخوشى در گفتار و كردار نيست ، و ايشان را اين عقلها نمىباشد . آن حضرت فرمود كه : « اين گروه ، نيستند از آنها كه خدا با ايشان خطاب فرموده است : به درستى كه خدا ، چون عقل را آفريد به او فرمود : رو كن ، رو كرد . و فرمود : پشت كن ، پشت كرد . و پس فرمود كه : به عزت خويش سوگند ياد مىكنم كه چيزى را نيافريدم كه از تو نيكوتر باشد ، - / يا دوستتر باشد - / به سوى من از تو ، پس به تو مىگيرم و به واسطهء تو عطا مىكنم » . 33 / 33 . على بن محمد ، از احمد بن محمد بن خالد ، از پدرش ، از بعضى از اصحاب ما ،